شنبه، ۱۷ آبان ۱۴۰۴

در دنیای کودکی، «منتظر ماندن» گاهی سختترین کار دنیاست. اما همین لحظههای کوچکِ «صبر کن» هستند که در قلب بازی معنا پیدا میکنند. کودک وقتی در بازی دنبال چیزی میگردد، حس تعلیق و کشف را تجربه میکند؛ و درست همانجا، مهارت صبر در او جوانه میزند.
وقتی مادر در بازیِ «چی گم شده؟» وسیلهای را پنهان میکند، کودک وارد دنیایی میشود که باید نفس بکشد، حواسش را جمع کند و دنبال نشانهها بگردد. صبر اینجا نه یک درس، بلکه بخشی از لذت کشف است. کودک یاد میگیرد هر «نه هنوز» میتواند مقدمهی «آهان پیدا کردم!» باشد.
در بازی، مهمترین کارِ والد «عجله نکردن» است. وقتی مادر آرام تماشا میکند و به کودک زمان میدهد تا فکر کند، پیامش واضح است: تو توانایی پیدا کردنش را داری، فقط باید کمی صبر کنی. این نگاه باعث میشود کودک احساس امنیت و اعتمادبهنفس کند و دفعات بعد خودش خواهان تکرار بازی شود.
سادهترین راهها همیشه مؤثرتریناند:
از پنهانسازی کوچک شروع کن. مثلاً اسباببازی محبوبش را زیر پارچهای بگذار.
در روند کشف دخالت نکن. اجازه بده خودش بجوید، حدس بزند و اشتباه کند.
احساس انتظار را زیبا کن. با لبخند و نگاه گرم، صبر را به لحظهای امن تبدیل کن نه سخت.
در پایان، تشویقِ نتیجه نباش. تحسین کن برای تلاش، نه فقط یافتن.
کمی بعد میبینی که کودک در زندگی روزمره هم به جای گریه برای «الان»، میتواند منتظر باشد تا وعدهی بعدی برسد. بازی از ظاهرش بیرون آمده و تبدیل شده به تجربهای درونی از صبر، اعتماد و آرامش.
گاهی صبر را نمیشود یاد داد، فقط باید فضا ساخت تا خودش جوانه بزند.
بامازی یعنی همین؛ وقتی بازی خودش پل میسازد بین دلها 💫
«در هر نگاهِ منتظر، جرقهای از صبر روشن میشود…»